مهمان گرامی به انجمن میهن جی اس ام خوش آمدید

ورود به انجمن میهن جی اس ام

×
آیا می دانید: میهن جی اس ام اولین انجمن فایل های فلش با لینک مستقیم میباشد؟
خريد اشتراک انجمن تخصصي ميهن جي اس ام
خريد اشتراک انجمن تخصصي ميهن جي اس ام
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

موضوع: زیر 25 سال داخل نیاد.شما یادتون نمیاد.

  1. #1
    کاربر متخصص


    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    دریای خزر
    سن
    31
    نوشته ها
    1,129
    تشکرها
    1,884
    از کاربر 3,339 بار تشکر شده در 924 پست

    عنوان موضوع : زیر 25 سال داخل نیاد.شما یادتون نمیاد.

    شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

    شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

    شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

    شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با **** وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ…

    شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

    شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم…
    شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

    شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد

    شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون ))

    شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم

    شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

    شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده

    شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام …
    شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

    شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

    شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

    شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

    شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

    شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

    شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم

    شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه

    شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم

    شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی

    شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم

    شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

    شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!

    شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم

    شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما، از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر…!!

    شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن

    شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی….. دیری دیری ریییییینگ : داااااستانِ زندگی ی ی ی -تیتراژ سریال هانیکو

    شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد، یک ابر پر ز باران

    شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد

    شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

    شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت ۶:۴۰ تا ۷ صبح، رادیو برنامه “بچه های انقلاب” رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم

    شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود

    شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما )))

    شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

    شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

    شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به ****ها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم

    شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی

    شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

    شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

    شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم

    شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

    شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد

    شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

    شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی

    شما یادتون نمیاد، خانم *************** ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش

    شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه

    شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو

    شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با **** باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند.
    تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!
    آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان

    شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:
    آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم

    شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

    شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن

    شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوار میومد بالا)

    شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم
    همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

    شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان …

    شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

    شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده

    شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد

    شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی

    شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه

    شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است… قیییییییییییییییییییییییی یییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!
    ویرایش توسط MiLaD GsM : 10-28-2010 در ساعت 12:10 PM

  2.  افراد زیر پسندیده اند

    AtNeH (10-29-2010), e.k.h bahal (10-30-2010), gsm-team (10-30-2010), hivajon (10-30-2010), hossein828 (10-30-2010), JAVANMARD (12-22-2015), rezawencher (10-29-2010), s2233 (10-30-2010), TNT gsm (10-28-2010)

  3. زیر 25 سال داخل نیاد.شما یادتون نمیاد.
  4. #2
    کاربر متخصص


    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    دریای خزر
    سن
    31
    نوشته ها
    1,129
    تشکرها
    1,884
    از کاربر 3,339 بار تشکر شده در 924 پست
    شما يادتون نمياد نه خيلي دورا ، همين جديدا، چار سال پارسالا زمان جنگ
    نه جنگ جهاني اول و دوم همين جنگ ايران و عراق
    شما يادتون نمياد صبح زود ميرفتيم صف نون بعدشم مدرسه دير ميشد
    شما يادتون نمياد فراش مدرسه رو كه بهش ميگفتيم آقا شلنگي
    شما يادتون نمياد تو سوز و سرماي زمستون با ترس و لرز ميرفتيم مدرسه
    شما يادتون نميادآقا شلنگي با شلنگ يا تركه ميزد كف دستاي يخ كرده امون
    شما يادتون نمياد بازم مدرسه ام دير شد حالا چيكار كنم
    شما يادتون نمياد وقتي ميرفتيم سر كلاس كتوني هامون خيس و پامون يخ زده بود
    شما يادتون نمياد كف كتوني رو ميچسبونيدم به بخاري نفتي كلاس و بوي لاستيك سوخته پخش مي شد تو كلاس
    شما يادتون نمياد آمپول مي انداختيم تو بخاري بعدش بووووووووم
    شما يادتون نمياد آقا اجازه ميشه بريم دستشوئي
    شما يادتون نمياد نصفه ساندويچ كالباس رو كه تو مدرسه بهمون ميفروختن 50 ريال
    شما يادتون نمياد ساندويچ نصفه كالباس رو كه نون بروكي بود يه ورق كالباس و كمي گوجه و خيار شور
    شما يادتون نمياد ساندويچ سوسيس و ماكاروني و الويه
    شما يادتون نمياد اگر تو حياط مدرسه گرگم به هوا بازي ميكرديم ناظم خط كش چوبي بلندش رو تو دستمامون خرد ميكرد
    شما يادتون نمياد ازمون جدول ضرب مي پرسيدن اگر سه تا غلط داشتيم با خط كش تنبيه مي شديم و با همون دستاي دردآلود بايد سه بار كامل جدول ضرب مينوشتيم
    شما يادتون نمياد هف هلشتا پلنگ و شيش تا
    شما يادتون نمياد با خودمون روزنامه ميبرديم مدرسه كه تو حياط روش نماز جماعت بخونيم اونم با كفش
    شما ياد تون نمياد مرگ بر صدام ضد اسلام مرگ بر آمريكا مرگ بر شوروي ....
    شما يادتون نمياد 22 بهمن رفتم خونه عمه ام ديدم سيگار بهمن ...
    شما يادتون نمياد آلوچه و تمر هندي سرشار از ميكروب و آلودگي
    شما يادتون نمياد شهر شهر فرنگه بيا تماشا كن ببين چه رنگه
    شما يادتون نمياد آقا اجازه دفترمون رو جا گذاشتيم
    شما يادتون نمياد ماماما چه چه چه مجسمانه خروس نشانه استپ
    شما يادتون نمياد يه مرغ دارم روزي 2 تا تخم ميكنه ! چرا دوتا ؟ پس چند تا؟
    شما يادتون نمياد شانسي ميخريديم ( همين لپ لپ امروزي )
    شما يادتون نمياد كارت هاي هواپيما و ماشين و فوتبال ... جاي پاسور اومده بود
    شما يادتون نمياد رو ديوارها مينوشتن و شهيد قلب تاريخ است
    شما يادتون نمياد چهارشنبه سوري ، هفت ترقه ، كوزه جني ، بشكه كاربيتي ، زرنيخ و كرورايت
    شما يادتون نمياد سر كلاس آدامس ميزاشتيم رو صندلي معلم
    شما يادتون نمياد چه كتكاي ميخورديم از مدير و ناظم
    شما يادتون نمياد تيركمون و شيشه دفتر مدير ...
    شما يادتون نمياد برو فردا با وليت بيا!!!!
    شما يادتون نمياد پس گردني و اردنگي بابا
    شما يادتون نمياد پياده روي نيم ساعته تو برف تا مدرسه
    شما يادتون نمياد سرسره بازي تو حياط يخ بسته مدرسه
    شما يادتون نمياد بوي گند دستشوئي متعفن گوشه حياط مدرسه
    شما يادتون نمياد ولي من يادم مياد گفتم كه شما هم يادتون بياد

  5.  افراد زیر پسندیده اند

    AtNeH (10-29-2010), Dr.D (10-30-2010), e.k.h bahal (10-30-2010), JAVANMARD (12-22-2015), TNT gsm (10-28-2010)

  6. #3
    مدیریت کل سایت


    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,786
    تشکرها
    12,365
    از کاربر 6,190 بار تشکر شده در 2,137 پست
    ولی خدائیش من یادم نمیاد که مقنعه سر کرده باشم و چونش کج شده باشه :24:

  7.  افراد زیر پسندیده اند

    Dr.D (10-30-2010), e.k.h bahal (10-30-2010), HOSSEIN RACER (10-28-2010), ma_gsm (10-28-2010), MiLaD GsM (10-28-2010), mohammad-s (10-28-2010), TNT gsm (10-28-2010)

  8. #4
    مدیر سابق


    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    1,516
    تشکرها
    1,338
    از کاربر 5,894 بار تشکر شده در 1,372 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط MILADN GSM نمایش پست ها
    شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

    شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

    شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

    شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با **** وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ…

    شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

    شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم…
    شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

    شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد

    شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون ))

    شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم

    شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

    شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده

    شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام …
    شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

    شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

    شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

    شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

    شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

    شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

    شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم

    شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه

    شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم

    شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی

    شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم

    شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

    شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!

    شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم

    شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما، از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر…!!

    شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن

    شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی….. دیری دیری ریییییینگ : داااااستانِ زندگی ی ی ی -تیتراژ سریال هانیکو

    شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد، یک ابر پر ز باران

    شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد

    شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

    شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت ۶:۴۰ تا ۷ صبح، رادیو برنامه “بچه های انقلاب” رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم

    شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود

    شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما )))

    شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

    شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

    شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به ****ها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم

    شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی

    شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

    شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

    شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم

    شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

    شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد

    شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

    شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی

    شما یادتون نمیاد، خانم *************** ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش

    شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه

    شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو

    شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با **** باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند.
    تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!
    آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان

    شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:
    آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم

    شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

    شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن

    شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوار میومد بالا)

    شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم
    همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

    شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان …

    شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

    شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده

    شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد

    شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی

    شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه

    شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است… قیییییییییییییییییییییییی یییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!

    قبل از ارسال پست جستجو کنید..........................

    [فقط کاربران عضو قادر به مشاهده لینک ها می باشند. برای ثبت نام کلیک کنید...]

  9.  افراد زیر پسندیده اند

    babak.nokia (10-29-2010), Dr.D (10-30-2010), e.k.h bahal (10-30-2010), HOSSEIN RACER (10-28-2010), موبایل شماتیک (10-28-2010)

  10. #5
    مدیر سابق


    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    خلیج تا ابد پارس
    نوشته ها
    1,234
    تشکرها
    4,498
    از کاربر 3,933 بار تشکر شده در 976 پست
    ولی خداییش یادش بخیر از کجا اومدیم به کجا داریم میریم من 25 سالم نیست ولی 23 سال هم یادم میاد
    اون موقعه عشق ام این بود که مخ بابامو بزنم و اون کامیون پلاستیکی بزرگرو واسم بخره توش و پر خاک کنم یه بند ببندم بهش بکشم
    الان یارو میاد مغازه برا بچه اش کلاس 5دبستان نوکیا ان 97 میخره

  11.  افراد زیر پسندیده اند

    Dr.D (10-30-2010), kris2008 (10-30-2010), MiLaD GsM (10-30-2010), mohammad-s (10-28-2010), morid (10-30-2010), موبایل شماتیک (10-28-2010)

  12. #6
    Banned


    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    نوشته ها
    165
    تشکرها
    39
    از کاربر 260 بار تشکر شده در 102 پست
    ولی اینا همه رو یادتونه یکی رو یادتون رفته یه چوبین بود همش دنبال مادرش بود هیچوقت بهش نمیرسید فضاییها مامانشو گرفته بودن هی آدم میفرستادن چوبینو بکشن اینم میپرید روشون میکشتشون .ولی یه چیزی رو نفهمیدیم این چوبین چه موجودی بود ما که هر چی فکر کردیم به نتیجه ای نرسیدیم ولی مامانش آدم بود.

  13.  افراد زیر پسندیده اند

    Dr.D (10-30-2010), MiLaD GsM (10-30-2010), TNT gsm (10-28-2010)

  14. #7
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    نوشته ها
    29
    تشکرها
    30
    از کاربر 63 بار تشکر شده در 20 پست
    مرسی از یادآوری ار گذشتت

  15.  افراد زیر پسندیده اند

    MiLaD GsM (10-30-2010)

  16. #8
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    نوشته ها
    9
    تشکرها
    24
    Thanked 2 Times in 1 Post
    اولیش خیلی قشنگتر بود تا دومی
    شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

    شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

    شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

    ما هم وقتی جنگ شد آبادیمونو گرفتن تفنگ گذاشتن پس گردن پدر مادرمون
    گفتن اینور برین(سمت عراق) با مایین و در امان ، اونور برین (با ایرانیها هستین و دشمن ما محسوب ، تو دهاتتون هم بمونین (یکی از آبادیهای استان کرمانشاه{آخه اون موقع تا سرپل ذهاب رو گرفته بودن}) که با مینایی که ما گذاشتیم تو زمیناتون سر و کار دارین
    این همه اسیر تن به ذلت (اسارت) دادن دروغه که بگی اگه من جاشون بودم مرگ رو به ننگ ترجیح میدادم
    ما هم رفتیم تو خاک عراق (الانباء - رمادی) ، صحرای مطلق مزخرف ترین جای دنیا هر چی که میخریدیم میشد مال همونایی که حق زحمتو بهمون میدادن
    جنگ عراق و کویت که شد ما هم از فرست استفاد کردیم و اومدیم زادگاه پدیریمون ، بلادمون ، عشقمون
    و باز روز از نو ...

  17.  افراد زیر پسندیده اند

    MiLaD GsM (10-30-2010), TNT gsm (10-30-2010)

  18. #9
    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    Jul 2010
    نوشته ها
    627
    تشکرها
    2,549
    از کاربر 1,057 بار تشکر شده در 354 پست
    عجب دورانی بود

  19.  افراد زیر پسندیده اند

    MiLaD GsM (10-30-2010), TNT gsm (10-30-2010)

  20. #10
    کاربر متخصص


    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    دریای خزر
    سن
    31
    نوشته ها
    1,129
    تشکرها
    1,884
    از کاربر 3,339 بار تشکر شده در 924 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط AtNeH نمایش پست ها
    مرسی از یادآوری ار گذشتت
    خواهش میکنم.قابلی نداشت.

  21.  افراد زیر پسندیده اند

    AtNeH (10-31-2010)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
تماس با ما
دوستان
انجمن تخصصی میهن جی اس ام فعالیت رسمی خود را از سال 1387 در عرصه موبایل به صورت هدفمند آغاز نمود و تا به امروز همچنان با قدرت پابرجاست و همواره رو به رشد و پایدار خواهد بود! با میهن جی اس ام همراه باشید تا همیشه یک آرشیو جدید و بروز از جدیدترین فایل ها و آموزش های تخصصی را در بر داشته باشید...{برای پیوستن به جمع ما میتوانید کلیک کنید}