مهمان گرامی به انجمن میهن جی اس ام خوش آمدید

ورود به انجمن میهن جی اس ام

×
آیا می دانید: میهن جی اس ام اولین انجمن فایل های فلش با لینک مستقیم میباشد؟
خريد اشتراک انجمن تخصصي ميهن جي اس ام
خريد اشتراک انجمن تخصصي ميهن جي اس ام
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14

موضوع: مطالب جالب

  1. #1
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    نوشته ها
    29
    تشکرها
    30
    از کاربر 63 بار تشکر شده در 20 پست

    عنوان موضوع : مطالب جالب

    باسلام م خسته نباشی به کلیه دستندرکاران سایتmihangsmاگه جای تاپیک اشتباهه خودتون به بزرگیتون ببخشین:73:

  2.  افراد زیر پسندیده اند

    mobile_mardom (10-17-2010), خانم سانیا صالحی (10-17-2010)

  3. مطالب جالب
  4. #11
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    نوشته ها
    29
    تشکرها
    30
    از کاربر 63 بار تشکر شده در 20 پست
    صبح زود، ناشتا با چشم*هاي سرخ و پف كرده، كتاب*هايش را زير بغل زد و راهي مدرسه شد. تا صبح مشغول نوشتن كاغذ بود. دستش توي جيب، كاغذ را لمس كرد. اين كار به او آرامش خاصي داد. سر جلسه امتحان، كاغذ را بيرون آورد. چشمانش سياهي رفت، دستانش خشك شد. قبض تلفن به زمين افتاد. اشتباهاً شلوار برادرش را پوشيده بود

  5. #12
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    نوشته ها
    29
    تشکرها
    30
    از کاربر 63 بار تشکر شده در 20 پست
    لیلی یک ماجراست.....خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش. شیطان گفت: تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد. آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد. خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن. شیطان گفت: آسودگی ست. خیالی ست خوش. خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن. شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود. خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن. شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک. خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست. شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست. و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی. لیلی های نزدیک لحظه ای. خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر. لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود. مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد

  6. #13
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    نوشته ها
    29
    تشکرها
    30
    از کاربر 63 بار تشکر شده در 20 پست
    یه سئوال.....مسافر تاکسی آهسته روی شونه*ی راننده زد چون می*خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد… نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه… اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی*دونستم که یه ضربه*ی کوچولو آنقدر تو رو می*ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده*ی تاکسی دارم کار می*کنم… آخه من 25 سال راننده*ی ماشین جنازه کش بود

  7. #14
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    نوشته ها
    29
    تشکرها
    30
    از کاربر 63 بار تشکر شده در 20 پست
    یک برنامه*نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه*نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می*خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه*نویس دوباره گفت:... بازى سرگرم*کننده*اى است. من از شما یک سوال می*پرسم و اگر شما جوابش را نمی*دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می*کنید و اگر من جوابش را نمی*دانستم من ۵ دلار به شما می*دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه*نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می*دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه*نویس بازى کند. برنامه*نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه*اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه*نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می*رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می*آید ۴ پا؟» برنامه*نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ ( chat ) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه*نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه*اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه*نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید
    ویرایش توسط AtNeH : 10-25-2010 در ساعت 10:22 PM

  8.  افراد زیر پسندیده اند

    basasa (10-25-2010)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
تماس با ما
دوستان
انجمن تخصصی میهن جی اس ام فعالیت رسمی خود را از سال 1387 در عرصه موبایل به صورت هدفمند آغاز نمود و تا به امروز همچنان با قدرت پابرجاست و همواره رو به رشد و پایدار خواهد بود! با میهن جی اس ام همراه باشید تا همیشه یک آرشیو جدید و بروز از جدیدترین فایل ها و آموزش های تخصصی را در بر داشته باشید...{برای پیوستن به جمع ما میتوانید کلیک کنید}