مهمان گرامی به انجمن میهن جی اس ام خوش آمدید

ورود به انجمن میهن جی اس ام

×
آیا می دانید: میهن جی اس ام اولین انجمن فایل های فلش با لینک مستقیم میباشد؟
خريد اشتراک انجمن تخصصي ميهن جي اس ام
خريد اشتراک انجمن تخصصي ميهن جي اس ام
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: مجموعه اشعار فروغ فرخ زاد

  1. #1
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    نوشته ها
    12
    تشکرها
    2
    از کاربر 21 بار تشکر شده در 9 پست

    عنوان موضوع : مجموعه اشعار فروغ فرخ زاد

    دیوان اسیر فروغ فرخ زاد
    تاریخ انتشار : ۱۳۳۱
    اسیر شامل ۴۵ شعر می باشد که اسامی آن در فهرست زیردرج شده است.
    ♦ دوست داشتن ♦ نا آشنا ♦ یادی از گذشته
    ♦ پاییز ♦ وداع ♦ افسانه تلخ
    ♦ گریز و درد ♦ دیو شب ♦ عصیان
    ♦ دیدار تلخ ♦ چشم براه ♦ آیینه شکسته
    ♦ خسته ♦ بازگشت ♦ بیمار
    ♦ راز من ♦ دختر و بهار ♦ خانه متروک
    ♦ در برابر خدا ♦ ای ستاره ها ♦ حلقه
    ♦ اندوه ♦ صبر سنگ ♦ از دوست داشتن
    ♦ خواب ♦ صدایی در شب ♦ شب و هوس
    ♦ شعله رمیده ♦ رمیده ♦ خاطرات
    ♦ رویا ♦ هرجایی ♦ اسیر
    ♦ بوسه ♦ حسرت ♦ انتقام
    ♦ شراب و خون ♦ گمگشته ♦ از یاد رفته
    ♦ ناشناس ♦ دعوت ♦ نقش پنهان
    ♦ مهمان ♦ یک شب ♦ دریایی

  2.  افراد زیر پسندیده اند

    sadegtnt (09-06-2010)

  3. مجموعه اشعار    فروغ فرخ زاد
  4. #2
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    نوشته ها
    12
    تشکرها
    2
    از کاربر 21 بار تشکر شده در 9 پست
    شعر «شعر سفر» اثر فروغ فرخ زاد – دیوان تولدی دیگر
    دیوان تولدی دیگر

    شعر سفر

    همه شب با دلم کسی می گفت

    « سخت آشفته ای ز دیدارش

    صبحدم با ستارگان سپید

    می رود ، می رود ، نگهدارش »

    من به بوی تو رفته از دنیا

    بی خبر از فریب فردا ها

    روی مژگان نازکم می ریخت

    چشم های تو چون غبار طلا

    تنم از حس دست های تو داغ

    گیسویم در تنفس تو رها

    می شکفتم ز عشق و می گفتم

    « هر که دلداده اش به دلدارش

    ننشیند به قصد آزارش

    برود ، چشم من به دنبالش

    برود ، عشق من نگهدارش »

    آه ، اکنون تو رفته ای و غروب

    سایه می گسترد به سینه راه

    نرم نرمک خدای تیره ی غم

    می نهد پا به معبد نگهم

    می نویسد به روی هر دیوار

    آیه هایی همه سیاه سیاه

  5.  افراد زیر پسندیده اند

    sadegtnt (09-06-2010)

  6. #3
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    نوشته ها
    12
    تشکرها
    2
    از کاربر 21 بار تشکر شده در 9 پست
    شعر «روی خاک» اثر فروغ فرخ زاد – دیوان تولدی دیگر
    دیوان تولدی دیگر

    روی خاک

    هرگز آرزو نکرده ام

    یک ستاره درسراب آسمان شوم

    یا چو روح برگزیدگان

    همنشین خامش فرشتگان شوم

    هرگز از زمین جدا نبوده ام

    با ستاره آشنا نبوده ام

    روی خاک ایستاده ام

    با تنم که مثل ساقه ی گیاه

    باد و آفتاب و آب را

    می مکد که زندگی کند

    بارور ز میل

    بارور ز درد

    روی خاک ایستاده ام

    تا ستاره ها ستایشم کنند

    تا نسیم ها نوازشم کنند

    از دریچه ام نگاه می کنم

    جز طنین یک ترانه نیستم

    جاودانه نیستم

    جز طنین یک ترانه جستجو نمی کنم

    در فغان لذتی که پاکتر

    از سکوت ساده ی غمیست

    آشیانه جستجو نمی کنم

    در تنی که شبنمیست

    روی زنبق تنم

    بر جدار کلبه ام که زندگیست

    با خط سیاه عشق

    یادگارها کشیده اند

    مردمان رهگذر:

    قلب تیر خورده

    شمع واژگون

    نقطه های ساکت پریده رنگ

    بر حروف در هم جنون

    هر لبی که بر لبم رسید

    یک ستاره نطفه بست

    در شبم که می نشست

    روی رود یادگارها

    پس چرا ستاره آرزو کنم ؟

    این ترانه منست

    ـ دلپذیر دلنشین

    پیش از این نبوده بیش از این

  7.  افراد زیر پسندیده اند

    sadegtnt (09-06-2010)

  8. #4
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    نوشته ها
    12
    تشکرها
    2
    از کاربر 21 بار تشکر شده در 9 پست
    شعر «آن روزها» اثر فروغ فرخ زاد – دیوان تولدی دیگر
    آن روزها

    آن روزها رفتند

    آن روزهای خوب

    آن روزهای سالم سرشار

    آن آسمان های پر از پولک

    آن شاخساران پر از گیلاس

    آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچک ها به یکدیگر

    آن بام های بادبادک های بازیگوش

    آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها

    آن روزها رفتند

    آن روزهایی کز شکاف پلک های من

    آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشید

    چشمم به روی هر چه می لغزید

    آن را چو شیر تازه می نوشید

    گویی میان مردمک هایم

    خرگوش نا آرام شادی بود

    هر صبحدم با آفتاب پیر

    به دشت های نا شناس جستجو می رفت

    شب ها به جنگل های تاریکی فرو می رفت

    آن روزها رفتند

    آن روزهای برفی خاموش

    کز پشت شیشه ، در اتاق گرم ،

    هر دم به بیرون خیره می گشتم

    پاکیزه برف من ، چو کرکی نرم ،

    آرام می بارید

    بر نردبام کهنه ی چوبی

    بر رشته ی سست طناب رخت

    بر گیسوان کاج های پیر

    و فکر می کردم به فردا ، آه

    فردا ـ

    حجم سفید لیز.

    با خش و خش چادر مادربزرگ آغاز می شد

    و با ظهور سایه مغشوش او ، در چارچوب در

    ـ که ناگهان خود را رها می کرد در احساس سرد نور ـ

    و طرح سرگردان پرواز کبوترها

    در جام های رنگی شیشه

    فردا …

    گرمای کرسی خواب آور بود

    من تند و بی پروا

    دور از نگاه مادرم خط های باطل را

    از مشق های کهنه خود پاک می کردم

    چون برف می خوابید

    در باغچه می گشتم افسرده

    در پای گلدان های خشک یاس

    گنجشک های مرده ام را خاک می کردم

    آن روزها رفتند

    آن روزهای جذبه و حیرت

    آن روزهای خواب و بیداری

    آن روز ها هر سایه رازی داشت

    هر جعبه ی سربسته گنجی را نهان می کرد

    هر گوشه ی صندوقخانه ، در سکوت ظهر ،

    گویی جهانی بود

    هر کسی ز تاریکی نمی ترسید

    در چشم هایم قهرمانی بود

    آن روزها رفتند

    آن روزهای عید

    آن انتظار آفتاب و گل

    آن رعشه های عطر

    در اجتماع ساکت و محجوب نرگس های صحرایی

    که شهر را در آخرین صبح زمستانی

    دیدار می کردند

    آوازهای دوره گردان در خیابان دراز لکه های سبز

    بازار در بوهای سرگردان شناور بود

    در بوی تند قهوه و ماهی

    بازار در زیر قدم ها پهن می شد ، کش می آمد ، با تمام لحظه های راه می آمیخت

    و چرخ می زد ، در ته چشم عروسک ها

    بازار مادر بود که می رفت با سرعت به سوی حجم های رنگی سیال

    و باز می آمد

    با بسته های هدیه با زنبیل های پر

    بازار باران بود که می ریخت ، که می ریخت ، که می ریخت

    آن روزها رفتند

    آن روزهای خیرگی در رازهای جسم

    آن روزهای آشنایی های محتاطانه ، با زیبایی رگ های آبی رنگ

    دستی که با یک گل

    از پشت دیواری صدا می زد

    یک دست دیگر را

    و لکه های کوچک جوهر ، بر این دست مشوش ، مضطرب ، ترسان

    و عشق ،

    که در سلامی شرم آگین خویشتن را بازگو می کرد

    در ظهر های گرم دود آلود

    ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم

    ما با زبان ساده ی گل های قاصد آشنا بودیم

    ما قلب هامان را به باغ مهربانی های معصومانه می بردیم

    و به درختان قرض می دادیم

    و توپ ، با پیغام های بوسه در دستان ما می گشت

    و عشق بود ، آن حس مغشوشی که در تاریکی هشتی

    ناگاه

    محصورمان می کرد

    و جذبمان می کرد ، در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها و تبسم های دزدانه

    آن روزها رفتند

    آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می پوسند

    از تابش خورشید ، پوسیدند

    و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها

    در ازدحام پر هیاهوی خیابان های بی برگشت

    و دختری که گونه هایش را

    با برگ های شمعدانی رنگ می زد ، آه

    اکنون زنی تنهاست

    اکنون زنی تنهاست

  9.  افراد زیر پسندیده اند

    sadegtnt (09-06-2010)

  10. #5
    مدیر سابق


    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    خلیج تا ابد پارس
    نوشته ها
    1,234
    تشکرها
    4,498
    از کاربر 3,933 بار تشکر شده در 976 پست
    دوست عزیز به جمع ما خوش آمدید
    یک مقدار در پست دادن خود دقت فرمایید
    هر نفر در این سایت روزانه 3 پست متفرقه میتواند بدهد
    به قوانین احترام بگذارید
    ===================================
    ویرایش شده توسط ناظم انجمن


    دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

  11.  افراد زیر پسندیده اند

    HOSSEIN RACER (09-05-2010), sadegtnt (09-06-2010)

  12. #6
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    نوشته ها
    12
    تشکرها
    2
    از کاربر 21 بار تشکر شده در 9 پست
    دیوان عصیان

    سرود زیبایی

    شانه های تو
    همچو صخره های سخت و پر غرور
    موج گیسوان من در این نشیب
    سینه می کشد چو آبشار نور
    شانه های تو
    چون حصار های قلعه ای عظیم
    رقص رشته های گیسوان من بر آن
    همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم
    شانه های تو
    برجهای آهنین
    جلوه شگرف خون و زندگی
    رنگ آن به رنگ مجمری مسین
    در سکوت معبد هوس
    خفته ام کنار پیکر تو بی قرار
    جای بوسه های من بر روی شانه هات
    همچو جای نیش آتشین مار
    شانه های تو
    در خروش آفتاب داغ پر شکوه
    زیر دانه های گرم و روشن عرق
    برق می زند چو قله های کوه
    شانه های تو
    قبله گاه دیدگان پر نیاز من
    شانه های تو
    مهر سنگی نماز من

  13. #7
    کاربر جدید


    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    نوشته ها
    12
    تشکرها
    2
    از کاربر 21 بار تشکر شده در 9 پست
    شعر زیبای «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»از دیوان ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد اثر فروغ فرخ زاد
    و این منم

    زنی تنها

    در آستانه فصلی سرد

    در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

    و یأس ساده و غمناک آسمان

    و ناتوانی این دست های سیمانی

    زمان گذشت

    زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

    امروز روز اول دی ماه است

    من راز فصل ها را می دانم

    و حرف لحظه ها را می فهمم

    نجات دهنده در گور خفته است

    و خاک ، خاک پذیرنده

    اشارتیست به آرامش

    زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

    در کوچه باد می آمد

    در کوچه باد می آمد

    و من به جفت گیری گلها می اندیشم

    به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون

    و این زمان خسته ی مسلول

    و مردی از کنار درختان خیس می گذرد

    مردی که رشته های آبی رگهایش

    مانند مارهای مرده از دو سوی گلو گاهش

    بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را

    تکرار می کنند

    سلام

    سلام

    و من به جفت گیری گل ها می اندیشم

    در آستانه فصلی سرد

    در محفل عزای آینه ها

    و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

    و این غروب بارور شده از دانش سکوت

    چگونه می شود به آن کسی که میرود اینسان

    صبور

    سنگین

    سرگردان

    فرمان ایست داد

    چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت

    زنده نبوده است

    در کوچه باد می آید

    کلاغهای منفرد انزوا

    در باغهای پیر کسالت میچرخند

    و نردبام

    چه ارتفاع حقیری دارد

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
تماس با ما
دوستان
انجمن تخصصی میهن جی اس ام فعالیت رسمی خود را از سال 1387 در عرصه موبایل به صورت هدفمند آغاز نمود و تا به امروز همچنان با قدرت پابرجاست و همواره رو به رشد و پایدار خواهد بود! با میهن جی اس ام همراه باشید تا همیشه یک آرشیو جدید و بروز از جدیدترین فایل ها و آموزش های تخصصی را در بر داشته باشید...{برای پیوستن به جمع ما میتوانید کلیک کنید}